سلام سلام به همگي
چطورين ؟ خوبين ؟؟ هوا خوبه ؟؟؟؟
اين جا كه همچنان باران در حال باريدن مي باشد
بازم ما اين جا تــــــــــــــــــــــــــــولد داريم
خودشم تولد يه دخمل خانم خوشـــــــــــــــــــــــــــــــــــگل
اسمشم آنيتااااااااااااست ..........................
دستتون درد نكنه من كه تولدم دو هفته پيش بود (۲۲ آبان
)
مدیر وبلاگ : عـــــــــاشــــــــقانه هايي از جـنــــس خـــــــــــــــــــودم
تولد تو اغازیست برای یه دنیا مهربانی
تولد همه خوبيهاست
تولد تمام زيباييهاي زندگي
امروز روز توست
امروز برايت زيباترين گلهاي دنيا را خواهم آورد
هر چند تو مهربانتر از همه آنهايي
فرشته اي فقط در قالب يك انسان !
فقط ساده مي توانم بگويم : 
عزيزم تولدت مبارك 

روز تولدم
روز اول زندگیم
روز پاک بودنم
روزی که هیچ گناهی در ذاتم نبود
روزی که کسی جزء مادر و نمی شناختم
روزی که از این دنیا غافل بودم
روزی که همه می خندیدن و من گریه می کردم





يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که
داشت آشپزى مىکرد نگاه مىکرد .
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مىکنى و باعث ناراحتى
من مىشوی، يکى از موهايم سفيد مىشود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى
مامان بزرگ سفيد شده!
آني نوشت : 
سيلام به همه دوستاي گلم .
خوبين ؟ خوشين ؟ سلامتين ؟؟؟؟
ولادت امام رضا (ع) به همه تبريك مي گــــــــــــــــــــم 
عيدتون مبــــــــــــــــــا رك

تولد حضرت معصومه (س) و روز دختـــــــــــــــــــــــــــرو
روزتـــــــــــــــــــــــــــــــون مبارک
همه مي پرسند:
چيست در زمزمه مبهم آب؟
چيست در همهمه دلکش برگ؟
چيست در بازي آن ابر سپيد، روي اين آبي آرام بلند
که ترا مي برد اين گونه به ژرفاي خيال؟
چيست در خلوت خاموش کبوترها؟
چيست در کوشش بي حاصل موج؟
چيست در خنده جام
که تو چندين ساعت، مات و مبهوت به آن مي نگري؟
نه به ابر، نه به آب، نه به برگ،
نه به اين آبي آرام بلند،
نه به اين آتش سوزنده که لغزيده به جام،
نه به اين خلوت خاموش کبوترها،
من به اين جمله نمي انديشم.
من مناجات درختان را هنگام سحر،
رقص عطر گل يخ را با باد،
نفس پاک شقايق را در سينه کوه،
صحبت چلچله ها را با صبح،
نبض پاينده هستي را در گندم زار،
گردش رنگ و طراوت را در گونه گل،
همه را مي شنوم؛ مي بينم.
من به اين جمله نمي انديشم.
به تو مي انديشم.
شیلام شیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــلام
من برگشتــــــــــــم
میسی از خیلیااااتون که تو این مدت پیشم اومده بودین 
یه ۱ هفته ای بود شدید مشغول درس خوندن بودم
اگه می خواین آپامو بخونین یادتون نره منو تو وبلاگ دوستان لینک کنینااااااااااااااااااا
هر وقت دلتنگ شدی به یاد بیار
کسی رو که خیلی دوستت داره
هر وقت ناامید شدی به یاد بیار
کسی رو که تنها امیدش تویی ![]()
وقتی پر از سکوت شدی به یاد بیار ![]()
کسی رو که به صدات محتاجه ![]()
وقتی دلت خواست از غصه بشکنی ![]()
به یاد بیار کسی رو که تو دلت یه کلبه ساخته ![]()
![[تصویر: 30de9li.jpg]](http://i32.tinypic.com/30de9li.jpg)
شيلامممممممممممم به همه دوستاي ناز خودم
چتولين ؟؟؟!؟!؟!!
مدرسه خوش ميگذره
گفته بودم مدرسه ها با بشه ديگه كم ميام اينترنت و به مادر محترمم قول داده بودم
شاگرد اول بشم ولي من كه هر روز اين جام 
تو اين آپم به دليل ته كشيدگي مطالبم دالم يه خورده مي حرفم 
رااااااااااااااااااستي بچه ها امروز تفلده هااااااااااااااااااا 
اگه گفتي تفلد كي ؟!؟!؟!؟؟!
نه بابا اشتباهه
حدس بعدي لطفا ..........
نه خير نفر بعدي ...................
اشتباهه بعدي .............................
اصلا خودم ميگم
امــــــــــــــــروز تفلد دوست مهلبونم شيما نازم مدير وبلاگ شاپرك عشقه

اينم كادوي من اگه تونستي برش دار
و درآخرم ازتون می خوام منو تو وبلاگ دوستان بلینکین تا از آپام با خبر
شین آخه تا اومدن تعطیلات از آپام به کسی خبر نمی دم ولی شما
ژودی بیاین اااااااااااااااا
پیشم باهشه ه ه ه ه ه ه ؟؟؟؟؟؟
××××× براي ادامه تولد به ادامه مطلب مراجعه فرماييد ×××××![]()

یکی بود ، دو تا نبود ، زیر گنبد کبود که شایدم کبود نبود و آبی بود ،
یه دختر خوشگل بی پدرمادر زندگی می کرد. اسم این دختر خوشگله
سیندرلا بود که بلا نسبت شما ، روم به دیوار روم به دیوار ،
گلاب به روتون خیلی خوشگل بود .
سیندرلا با نامادریش که اسمش صغرا خانم بود و 2 تا خواهر ناتنیاش
که اسمشون زری و پری بود زندگی می کرد . بیچاره سیندرلا از صبح
که از خواب پا می شد باید کار می کرد تا آخر شب .
آخه صغرا خانم خیلی ظالم بود . همش می گفت سیندرلا پارکت ها رو
طی کشیدی؟ سیندرلا لوور دراپه ها رو گرد گیری کردی؟
سیندرلا میلک شیک توت فرنگیه منو آماده کردی ؟
سیندرلا هم تو دلش می گفت : ای بترکی ، ذلیل مرده ی گامبو ،
کارد بخوره به اون شکمت که 2 متر تو آفسایده ،
و بلند می گفت : بعله مامی صغی ( همون صغرا خانم خودمون ) .
خلاصه الهی بمیرم برای این دختر خوشگله که بدبختیهاش
یکی دو تا نبود .....
القصه ، یه روز پسر پادشاه که خاک بر سرش شده بود و خوشی
زیر دلش زده بود ، خر شد و تصمیم گرفت که ازدواج کنه .
رفت پیش مامانش و گفت مامان جونم... مامانش : بعله پسر دلبندم...
شاهزاده : من زن می خوام ..... مامانش : تو غلط می کنی پسره ی
گوش دراز ، نونت کمه ، آبت کمه ؟ دیگه زن گرفتنت چیه؟.........
شاهزاده :مامان تو رو خدا ، دارم پیر پسر می شم ، دارم مثل غنچه ی
گل پرپر می شم .....
مامانش در حالی که اشکش سرازیر شده بود گفت : باشه قند عسلم ،
شیر و شکرم ، پسر گلم ، می خوای با کی مزدوج شی؟ .................








آني.ن ۱ : اگه مي خواي ادامه شو بدوني برو به ادامه مطلب
آني.ن ۲ : امروزم دومين روز مدرسه و پاييز خودم بود
آني.ن ۳ : جاتون خالي هر دو روز خيلي خوش گذشت همش سر به سر معلما
مي ذاشتيم
آني.ن ۴: فك كن روز دوم مدرسه ورزش داشتيم
ولي معلمون همش
اين جوري بود
آني.ن ۵ : تو زنگ جغرافيم همه خوابيده بوديم انگار معلمون قصه مي گفت ![]()
آني.ن ۶ : نمي خواي بري ادامشو بخوني ![]()

در وقتي خداوند جهان را و خورشيد و ماه و ستارگان را و تپه ها و
كوه ها و جنگل ها و بلاخره مرد را آفريد به خلقت زن پرداخت .
او گردي ماه ، پيچ و تاب خزندگان ، پيچش پيچك ها ،لرزش و ارتعاش
علفهاسختي ني ها ، تازگي و لطافت گل ها ، سبكي برگ ها ،
تندي نگاه آهوان ، روشني اشعه ي خورشيد ، اشك ابر هاي تره ،
ناپايداري باد ، غرور طاووس ،سختي الماس ، شيريني عسل ،
درندگي ببر، گرماي آتش ، سردي برف ،پرگويي زاغ و صداي كبوتر
را يكي تركيب كرد و از آن زن را آفريد و او را به مرد هديه داد .
روزگاري مرد سرشار از خوشبختي شد زيرا كه اكنون او كسي را
داشت كه لذت هايش را با او تقسيم كند با اين همه پس از مدتي
روي به درگاه خداوند آورد و گفت : خداوندا ! اين موجود راكه به من
عطا كردي زندگي مرا تيره كرده است دائما وراجي مي كند و تحمل
مرا به آخر رسانده است . هرگز مرا تنها نمي گذارد و توجه دائمي
مي خواهد. بي جهت فرياد مي كشد و هميشه تنبل است
من آمده ام اورا پس بدهم . من با او نمي توانم زندگي كنم .
خداوند او را پس گرفت اما چند روز بعد مرد به درگاه خدا آمد و گفت :
خداوندا ! از وقتي زن رفته است زندگي من پوچ و خالي است.
من به ياد مي آورم كه چگونه او به من مي آويخت . وقتي خورشيد
غروب مي كرد و تاريكي اطراف را فرا ميگرفت چقدر زندگي من راحت
و شيرين بود .
خداوند دوباره زن را به او پس داد .
اما يك ماه بعد مرد به خداوند روي آورد و گفت :خداي من ! من قادر
به درك او نيستم ولي اين را مي دانم كه زن بيش از آن كه سبب
خوشبختي من باشداسباب رنج و آزار من است .
خداوند پاسخ داد :" تو به راه خود برو و آن چه نيك است انجام بده "
مرد اعتراض كرد : اما من نمي تونم با او زندگي كنم
و خداوند به او گفت : " و نه مي تواني بدون او زندگي كني ."









آنی.ن ۱: اگه گفتین این متن خوشگل ازطرف کیه ه ه ه ه ؟؟؟؟؟؟ 
از طرف پشتیبان مهربونم آیدا ( پ.ر ) 
آنی.ن ۲: مدرسه ها داره کم کم با میشه
خوشگل ترین فصل تو راهه
ماه رمضون داره تموم میشه
آنی.ن ۳ : اینو ببین چه جوری می خنده
آنی.ن ۴: اگه کسی یادم رفته خبرش کنم ببخشه
امروز واقعا با بلاگفا
داشتم می جنگیدم 

يه روز مادر شنل قرمزی رو به دخترش کرد و گفت :
عزيزم چند روزه مادر بزرگت مبايلشو جواب نميده .
هرچي هم براش اس ام اس ميزنم باز جواب نمیده .
چند روزه انلاينم نشده . نگرانشم .
چندتا پيتزا بخر با يه اکانت ماهانه براش ببر .
ببين حالش چطوره .
شنل قرمزی گفت : مامی امروز نميتونم .
قراره با پسر شجاع و دوست دخترش خانوم کوچولو
و خرس مهربون بريم ديزين اسکی .
مادرش گفت : يا با زبون خوش ميری . يا ميدمت دست
داداشت گوريل انگوری لهت کنه .
شنل قرمزی گفت : حيف که بهشت زير پاتونه . باشه ميرم .
فقط خواستين برين بهشت کفش پاشنه بلند نپوشين .
مادرش گفت : زود برگرد . قراره خانواده دکتر ارنست بيان.
می خوان ازت خاستگاری کنن واسه پسرشون .
شنل قرمزی گفت : من که گفتم از اين پسر لوس دکتر
خوشم نمياد .
يا رابين هود يا هيچ کس . فقط اون و می خوام
آنی ن ۱ : برای خوندن ادامش به " ادامه ی مطلب" برین
آنی ن ۲ : امیدوارم به ادامه مطلب برین
آنی ن ۳ : (آنی ن ) همون پی نوشت خودمونه
آنی ن ۴: به دلیل باز شدن مدرسه ها
فرشته ی آب
هفته ای یه بار می خواد آپدیت بشه
![]()
آخرین آنی ن : زود باش برو به ادامه مطلب

كاش هر گز نمي ديدمت تا امروز غم نديدنت را بخورم ...
كاش لبخند هايت انقدر زيبا نبودند كه امروز ارزوي ديدن يك لحظه
از لبخند هاي عاشقانه ات را داشته باشم ...
كاش چشمان معصومت به چشمانم خيره نمي شد ...
تا امروز چشمان من به ياد ان لحظه بهانه گيرند و اشك بريزند ...
كاش حرف هاي دلم را بهت نگفته بودم ...
تا امروز با خودم نگويم : اخه اون كه مي دونست
.................
چقدر دوسش دارم
..................

گاهی وقتا پیش خودت فکر می کنی که همه اونایی که
دوستشون داری به همون اندازه که تو دوستشون
داری دوستت دارن غافل از اینکه تو خیال خودت
این فکر رو می کنی.
گاهی وقتا حاضری واسه همه اونایی که دوستشون داری
همه زندگیت رو فدا کنی غافل از اینکه اصلا زندگی تو
واسه اونا مهم نیست .
گاهی وقتا دلت می خواد سر بزاری رو شون اونایی که
دوستشون داری و گریه کنی غافل از اینکه نمی دونی
اون شونه ها تکیه گاهی واسه تو نیست و همین که
سرت رو بذاری روشون زمینت می زنن.
گاهی وقتا تمام درد دلت رو واسه اونایی که دوستشون
داری می گی و بهشون اعتماد می کنی غافل از اینکه همونا
از همین درد دلات برعلیه خودت یه روزی استفاده می کنن
اون موقست که دیگه احساس می کنی کاش هیچ کسی رو
دوست نداشتی یه احساس پوچی بهت دست می ده که تا
حالا نداشتی.
دلت می خواد فرار کنی اما حتی از فرار کردن هم می ترسی
اون موقست که دیگه اصلا واست مهم نیست که کسی
دوستت داشته باشه یا نه
پس بهتره از الان تصمیم بگیری که هیچ کس رو
دوست نداشته باشی
زندگی مثل یک دفتر است دفتری که مهم نیست چند
برگ است .
فقط مهم اینه که برگهایش پر از مهربانی باشد.
صفحات راوی روزهای زندگی اند .
پس صفحاتی را که میتوانند طلایی باشند سیاه و خطخطی
نکن !
فراموش نکن پس از هر نقطه سر خطی نیز وجود دارد.
پ ن ۱ : این عنوانم شده برا من دردسر
![]()
پ ن ۲ : این آپم غمگین شد ولی خودم خیلــی خوشحالم ![]()

دل من سخت گرفته است از این دوری شوم
طاقت دوری یک لحظه دگر نیست مـــــــــــرا
وای از این کندی هر ثانیه از دلتنگــــــــــــــی
تار و پود دلم از با تو نبودن پوســــــــــــــــیـد
تن من خسته از این روزهای بی حاصــــــــل
از یم دوری تو قلب من آتش بگرفــــــــــــت
به تو سوگند دگر شوق سفر نیست مــــــرا
پ ن ۱ : هنوز ماه رمضون تموم نشده پس نماز و روزه ی همتون قفول باشه ![]()
پ ن ۲ : هر کاری کردم نتونستم بی خبر آپ کنم ![]()
پ ن ۳ : یه حسی بهم میگه قالبم بد شده ![]()